پایان یک شروع14

-می خوای چی کارکنی؟مارون:کاری که خودش می خواد..اعدامش کنم..-چی!!!!!!!!!تواین حقو نداری..تونمی تونی بکشیش...مارون:نگران نباش...چیزی نمی شه...رزالین:امیدوارم...ریوما:نگهبان اومدو منو باخودش برد..بالاخره ایستادیم...صدای مارون اومد:داری به خواستت میرسی ایچیزن...حالا که میخوای مجازات بشی...باید بدونی سزای عملت 100ضربه شلاق وبعد اعدامه...انگار آب سردیو روم ریختن..انتظار داشتم همه چی زودتموم بشه....از زجرکشیدن نمیترسیدم..دوسش داشتم..چون بهم نتیجه اعمالمو نشون می داد..اماالان تنها چیزی که دوست داشتم مرگ بود..رزالین:در این موردحرف نزده بودیم آقای مارون...مارون:چرا....نگران نباش...نگهبان منو به جلو هول داد...رزالین:باورم نمی شد..مارون واقعا داشت چی کار میکرد؟؟ریومارو بردجلو...مارون:لباسشو دربیارین...دلم درد می کرد...لباس ریومارو در اوردن و دستاشو به چوب بستن...با هر ضربه حس می کردم این خودمم که آسیب می بینم...ریوما اولش هیچ واکنشی نشون نمی داد..انگار داشت لذت میبرد..می تونستم ذهنشوبخونم:چه لذتی داره..وقتی زجرمی کشم..تا بفهمم...ریما...خواهرم..فوجی...وبقیه ی مردم به خاطر اشتباهم چی میکشن....کاش زودتر بمیرم...نمی تونستم تحمل کنمبا اون بدن ضعیفش نمی تونست طاقت بیاره...ریوما:مرگو جلویچشمام میدیدم...چشمامو بستم..همه جاتاریک شد...بااینکه وقتی باز بودن هم فایده ای نداشتن...همه جا تاریک بود...یهویی سفیدی همه جارو دربر گرفت...رزالین:نمی تونستم تحمل کنمبا اون بدن ضعیفش نمی تونست طاقت بیاره...کمی بعد...ریوما اروم ناله  میکرد..از پشتش خون میومد...بادتندی می وزید..و بارون شروع شده بود...کمی بعد بارون شدت گرفت...ومن میتونستم لرزش بدنشو ببینم...کمکم ناله هاش تموم شدن...انگار نای ناله کردن روهم نداشت....چشماش بسته شدن...دستاش شل شدن...داشت چه اتفاقی میوفتاد...دویدم طرفشو بدن خیسو سرد و خون آلودشو درآغوش گرفتم:ریوما...خواهش می کنم....ریومااخیلی سخت بود که سر جام وایستم و عذاب کشیدنه ریوما رو ببینم....سریع دستاشو باز کردم..از هوش رفته بود...- داری چه غلطی میکنی مارون؟؟؟؟؟مارون - با من درست صحبت کن....- اگه نکنم؟؟؟؟عصبانی شد...مارون - چی میشه تو اینقدر طعنه نزنی و با من دعوا نکنی؟؟؟؟- اینو بهت گفته بودم ، بازم میگم..اگه بلایی سر ریوما بیا خودم شخصا تو و تمام افرادتو و میکشمبرای بعدی:20نظر
Rima Chan ۰ لایک
آسوکا
تو گفتی بزودی الان پنج و نیم صبحه!
بزار دیگه
آسوکا
خودم دارم میگم پنج و نیم صبحه بعد انتظار دارم بیدار باشی!
آسوکا
این قدر طول کشیده که من یادم رفته چی شده برم دوباره بخونم.

خخ

آسوکا
هوا داره کم کم روشن می شه من دیگه باید برم.

بشه عزیز

آسوکا
کاشکی امشب بزاری یعنی کاشکی
البته اگه نزاری خودم شخصا می کشمت!
شوخی کردم چون می دونم می زاری.
من چه قدر دیوونم همه خوابن من ای وسط نظر می دم.

اوه

آسوکا
می خوام نظرا بشه۱۰۰تا که باید با این بشه.
آسوکا
103
آسوکا
شد ۱۰۱
الان میشه ۱۰۲
آسوکا
105
آسوکا
104
اتنا ایچیزن
سارا کی میزاری
و یه سر تو پشتیبان بیاکار بسیار واجب دارم خیلی مهمه

نمی دونم باش

آسوکا
هستی ؟
رانیسا ایچیزن
ادامه رمان
رانیسا ایچیزن
ررررررررممممممماااااانننننننننننن رررررررممممممماااااااااانننننننن
می ساکو
ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه

اومد

Unknown
مم رمزو ندارمممممممممم اخه چی کار باید کنم
ریسا
چرا بعدیش نیس؟

نمی دونم

ریسا
واسم میلش کن

چیو؟؟؟

ریسا
قسمت 15

آها... ولی خودم هم گمش کردم...سعی می کنم زودتر پیداش کنم و برات بفرستم

ریسا
خواهشا زودتر من دیگه دارم دیوونه میشم میخوام بدونم بقیش چی میشه
ریسا
چی شد پیدا نکردیش؟

نه متاسفانه...باید دوباره بنویسم...

ریسا
تورو خدا بدو مردم از فضولی

اوکی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
روزی روزگاری وب
After many years
رویاهای خاموش؟
^^داستان جدید
پس از قرن ها
^^
بدرود تا 99
میوسا جووون برگشتتتت*-*
دنیای سوفی^^
ملت عشق*0*
آرشیو مطالب
موضوعات
اخبار (۳۰)
سایر مطالب (۲۳)
عکس (۴)
رمان تقدیر یک فرشته (۳)
عکس های انیمه ای (۱۱)
نقاشی (۱)
تکست (۶)
معرفی انیمه (۲)
معرفی کتاب (۳)
پیوند ها
ساخت وبلاگ جدید در blog.ir
پناه جوووووون
yassi
دنیای انیمه ها ^0^
میوپ جون
countrygirls
stories-land
anglecomplex(رریتی چان)
attack on titan
honeyworks
world girl mehri
امیکو چان
دنیای دخترونه
ماهانا چان
magic land
اکادمی انیمه^^
secret world
پریا چان
ویونا جونممممممممممممممم
یوری ان ایس
اکایا جوووونم
نرسیا جووون
هلیااا جوووونم
آوا جوووووون
نرم افزار مهاجرت به blog.ir
وبلاگ رسمی شرکت بیان
صندوق بیان
پیوندهای روزانه
پاسخ به سوالات وبلاگ نویسان
آخرین وبلاگ های به روز شده
زندگی به سبک بیان!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان