بفرمایین ادامه
فردا رزالین:چی!!!!!!!(این مزرعه به دلیل زیان مالی به کشور چین تغییر مکان داد!!)ریومااااااااا !!!!!!!تزوکا:شمامی دونستین ریوما کجاس ونگفتین؟میوسا :مومووو رزالین!!!شما...شماریوگا:رزالین...من..تو..آخه چرا؟اومدجلوتر...رزالین..اخه چرا؟؟و جلوتر..اون برادرمه میفهمی؟انگار درموردت اشتباه می کردم....برگشت ورفت طرف دررزا لین صداش می لرید:ک..کک. کک ج اا؟ریوگا:با اجازت دارم می رم دنبال برادر بیچارم...ودر محکم بسته شد...میوسا دوید طرف در و رفت بیرون:صبرکن!!ریوگا...............بزار منم بیام!!!هممون انتظار داشتیم که رزالین هم بدوئه و بره دنبال ریوگا...اما اون محکم روی زمین افتاد و زار زار گریه کرد....کایدو:الان وقت مسخره بازیه؟ماهم باید بریم دنبالشون...مومو وکیریستال:کایدو!!کایدو:چیه؟تلما:خوب...منم فکرمی کنم باید بریم...بعداین همه مدت پیداش کردیم....درست نیست دوباره تنهاش بزاریم...ریوسا:وبه نظرت الان حال رزالین خوبه؟رزالین:حا...حال من خوب..ب بریم...می خوام قبل رفتن یه بار دیگه آیانا روببینم....ماشایا:باشه..می بریمت پیشش...سوجومی:وایی..خیلی سخت بود...وقتی شما در حال جرو بحث بودین من به کمک اینویی برای ریوما معجون رو درست کردیم...-خوبه...بریم ..رزالین:میارمشون..مطمعن..باش..واون روزهمه دور همیم..وتو دوباره شروع می کنی...ریوسا:به نظرتون اونا از کدوم راه رفتن؟میوپ:باهوش خان!!الان مثلا خدا بخواد عصر تکنولوژیه.....گوشیو برا کی گذاشتن؟ریوسا:خیلی خوب..حالا توهی مارو ضایع کن...سلنا:به نظرتون واقعا الان وقت این حرفاس؟رایا:مسخره بازی در نیارین..الان خودم بهشون زنگ میزنم...گوشیو آورد پایین..ریونا:چی شد؟رایا:بر نمی داره...یعنی می گه خاموشهمومو:از هرجا برن...بالاخره می رن چین...کایدو:به همین راحتی...بی هیچ تدارکاتی؟مومو:چیه؟انتظار داشتی یه خونه رو دنبال خودشون ببرن؟کایدو:سسسسسسسسسسسستزوکا:فعلا نمی تونیم بریم دنبال اونا...سونیا:پس یعنی...فلورا:بریم چین؟!!مومو:اره..بزن بریم..آنا:اما باید به رئیسمون بگیم..اینجوری که نمی شه..اصلا ما مرخصی نداریم که..رایا:الان مرخصیاتونو حل می کنم...مومو:پسسوجومی:بریم..منم معجونو میارمریوگا:بارونمیومد...راهمهداشت...چشمچشمونمی دیدسرعتمفوق العاده بالا بود...دیگه فکر نمی کردم...فقطعمل...نمی تونستم ..اینبار دیگه نه...میوسا:دیوونه شدی ریوگا!!!!!!می خوای هردومونو به کشتن بدی...-نه..فقط می خوام دوباره ریوما رو از دست ندمریوسا:پیداش کردم...ادرسش اینه....تزوکا:در رو زدمیه مرد درو باز کرد:شما کیهستین؟رایا:اینجا..یعنی ما دنبال ریوما هستیم...فکرمی کنیم..اینجاکار می کنه...مرد:متاسفم..اگه دنبال ریومای خودمون هستین..باید بگم اون یکم پیش از اینجارفت..مومو:این امکانندارهاون گفت این زندگی جدیدشه..نمی خواد جایی برهمرد:متاسفم..اگه دوستتونه بهتره برین دنبالش..تواین هوا وباچشمای نابینا...وبا اون سن کمش...فکر نکنم زیاد اون بیرون دووم بیارهبرای قسمت بعد: 20نظر.. تکراری نباشه