ما اطلاعاتی مبنی بر حضورتون در چین پیداکردیم..پس تصمیم گرفتیم ازکمک بهترین کاراگاه های پسر و دختر توکیو استفاده کنیم.می دونم که ریوما مدت زیادی ناپدید شده بود.اما ما منبع های خودمونو داریم..ریوما:واقعا جالبه..پس شما میدونستین...رزالین:.ولی اگه میدونستین پس چرا هیچ کاری نکردین؟مارون:ما دلایل خودمونو داریم....رزالین:همش ما ..دلایل....یه چیزی بگو بفهمیم..مارون:چیز خاصی نیس..می خوام بدونم قبول می کنین باهامون همکاری کنین یا نه..رزالین:خوب..من مشکلی نمی بینم...ریوما:اِ..خوب..من خیلی وقته این شغلو کنار گذشتم..نمی خوام آینده رزالینو خراب کنم.اون باشه.اما من نمی تونم...رزالین:چرا؟؟ا ریوما...اذیت نکن دیگه..یهویی ریوما روی زمین نشست..!!!رزالین:ریوما!!!ریوما:من.منمن..خوب...من...من اون شب...یه چیزایی هستش که به تو و مومو نگفتم...رزالین:منظورت چیه؟ریوما:من تسلیم شدم...بدترین جرم دنیا.من.من..جلوش زانو زدم...رزالین:دیونه نشو..تو کاریو کردی که اگه هرکسی جات می بود انجام می داد...ریوما - نمیدونم....رزالین - اه..تو واقعا خُلی...به جای اینکه ماتم بگیری بلند شو و با امید و قدرت ادامه بده...الان اگه ریما اینجا بود مطمئنم از تو بخاطر اینکه شکستو به این راحتی قبول کردی عصبانی میشد..ریوما - ولی..ولی...نشستم کنارش - ببینم تو چرا اینقدر یه دنده ای؟!!!دیگه بلند شو .....باید با قدرت به بقیه راه ادامه بدی...ریوما - من نمیتونم...خیلی سخته....رزالین - اره...توی این راه تنها بودن خیلی سخته..ولی تو تنها نیستی ....من تا اخرین لحظه پیشتم...بعدشم بغلش کردم - قول میدم که تا اخرین لحظه همراهت باشم ....تو نباید به این زودی تسلیم بشی..فقط باید به این فکر کنی که هرچه زود تر بیناییت رو بدست بیاری و خودتو از این تاریکی ترس و غم بیرون بکشی....مارون - میشه لطفا فیلم هندی رو بزارین کنار ..کلی کار داریما!!!رزالین - خبر مرگت...الان اگه من اینجا زر زر نمیکردم که اقا راضی نمیشدن......ریوما - هه..مثل همیشه....رزالین - همینکه هست..حالا زود بلند شو...ریوما:ولی نمی شه..و رزالینو حل داد عقب...لطفا منو دستگیر کنین..من..من...من...من دیوونه...اون شب...می شه گفت...با هاریو هم کاری کردم...من بهش گفتم...چند تا از نکته های مهم تدابیر امنیتی رئیس جمهورو..کشور ژاپن رو...این کار کمتر از خود کار هاریو نیستش...تعجب توی چشمای رزالین موج میزدریوما -من...یه مجرمم....