پایان یک شروع 11

این قسمت رو منو ریمی باهم نوشتیم رمان خیلی داره باحاله میشه..خیلیییییینظرا بالای 20 تا نه نه چون این قسمت طولانی نظرا بالای 30 تا تزوکا:در رو زدمیه مرد درو باز کرد:شما کی هستین؟رایا:اینجا..یعنی ما دنبال ریوما هستیم...فکرمی کنیم..اینجا کار می کنه...مرد:متاسفم..اگه دنبال ریومای خودمون هستین..باید بگم اون یکم پیش از اینجا رفت..مومو:این امکان نداره...اون گفت این زندگی جدیدشه..نمی خواد جایی برهمرد:متاسفم..اگه دوستتونه بهتره برین دنبالش....تو این هوا  و با چشمای نابینا...وبا اون سن کمش...فکر نکنم زیاد اون بیرون دووم بیاره(رزالین)بعد از شنیدن این حرفا هممون داغون شدیم...باید پیداش میکردیم..ولی حتی یه سر نخ هم نداشتیم تا بدونیم که اون کجاست....نگاه های ریوگا نسبت به من هر لحظه سرد تر و سرد تر میشد..اینو حتی بقیه بچه ها هم فهمیده بودن...ریوگا محکم با دستش به دیوار مشت زد...میوسا - ریوگا..ریوگا - همش تقصیر منه...- تقصیر تو نیست..ریو...نزاشت بقیه حرفمو بزنم...ریوگا - خفه شو رزالین....اینا همش تقصیر توئه...نه..تقصیر خودمه..تقصیر من بود که به تو اعتماد کردم...- ریو....محکم زد توی صورتم...باورم نمیشد که یه روزی همچین اتفاقی بیوفه...خیلی شکه شدم...ریوگا - هنوز هم دیر نشد باید الان بریم دنبالش...به هرکس یه مسیریو داد تا بگردن...ریوگا - و تو رزالین سعی کن از ریوما دوری کنی و لای دست و پای ما نباشی....باورم نمیشد یه همچین روزی برسه....همشون رفتن....بارون گرفت...اشکام سرازیر شد..راه افتادم زیر بارون...فقط میدودم و میدویدم...باورم نمیشد...هنوزم تو شُک بودم...ولی کاری از دستم بر نمیومد... این چه سرنوشتی بود؟ریوما رو گم کرده بودم و اینم از رفتار ریوگا..مگه یه انسان چقدر تحمل داره...ریوما:حالا چی کار کنم؟برم ببینم کاری چیزی گیر میارم یا نه...دستامو روی دیوار می کشیدم تا بفهمم کجا باید برم..نمی دونستم اینجوری که دارم می رم به کجا می رسمیهویی احساس کردم دارم به عقب کشیده می شم..صدایی اومد اما به ژاپنی نبود ومن هیچی ازش نفهمیدم...رزالین:هرچقدر غصه بخورم چیزی حل نمی شهحالا باید برمودنبال ریوگا بگردمصدای ریوگا اومد توذهنم:تو رزالین سعی کن از ریوما دوری کنی و لای دست و پای ما نباشی....نه..مهم نیسمن به عنوان یه دوست و همکار دنبال ریوما می گردم...باید اول کجا برم....ریوما:منو کجا می برین؟همون صدا چیزی گفت که من بازم معنیشو نفهمیدم-می شه ژاپنی حرف بزنین؟-خیلی حرف میزنی بچه..می فهمییکم بعد ایستادیمصدای باز شدن در اومد و ما دوباره حرکت کردیمبا گرمتر شدن هوا متوجه شدم داخل یه ساختمون هستیم-بروتو فسقلیو در باز شد..فسقلی!!!؟چقدر برام آشنا بود...رفتم تو و در بسته شد-خوش اومدیشما کی هستین؟-می فهمی ریوما ایچیزن..بهترین کاراگاه توکییو!ریوما:چی!!!شما..من.....چطورفهمیدین....بعد این همه مدت با این قیافه..غیر ممکنه..شما واقعا کی هستین؟-میفهمی ریوما...بزار دوستت هم برسهرزالینهوم بزار از این راه برمچرا دارم می رم عقب!!!تو کی هستی!!ریوما:منظورتون چیه؟یهویی در باز شد و حس کردم کسی اومد تو اتاق-شما ها کی هسین؟به چه جرئتی منو گرفتین!!!وای ریوما..تواینجایی..خدایا- رزالین!!!اینجا چی کار می کنی؟رزالین:تو رو هم گرفتن....اومد و بقلم کردرزالین: زودباشین ما رو ازاد کنین...مرد:شما اسیر نیستین که بخواین آزاد بشین...رزاین:واقعا؟؟پس به این کارتون چی می گن؟؟؟لابد ما الان تو آزادی محض هستیم..مرد وقعا صبور بود که به رزالین چیزی نگفتمرد:من آرتور مارون هستم...ما کاراگاه های مخفی چین هستیم و داریم روی یک پرونده خیلی بزرگ که به ژاپن هم مربوط   میشه کار می کنیمما اطلاعاتی مبنی بر حضورتون در چین پیداکردیم..پس تصمیم گرفتیم ازکمک بهترین کاراگاه های پسر و دختر توکیو استفاده کنیم.می دونم که ریوما مدت زیادی ناپدید شده بود.اما ما منبع های خودمونو داریم..
Rima Chan ۰ لایک
فائزه ایچیزن
قسمت بعدی
فائزه ایچیزن
قسمت بعدی
فائزه ایچیزن
قسمت بعدی

باش..هنوز 30تا نشده

می ساکو
نظر قسمت بعدی لطفا

مرسیییییییی بزار نظرا کامل بشن

رویا ایچیزن
ریماکو جون اگه بیکاری آنلاین شو یکم بحرفیم

ریما ایچیزن (رزالین):داره قسمت بعدی رو مینویسه..خوبی رویا جون؟

رویا ایچیزن
مرسی گلم (با ریما جون بودم )

ریما ایچیزن (رزالین):

نازنین
بعدی

ریما ایچیزن (رزالین):داریم مینویسیم

نازنین
خیلی قشنگ بود

مرسی

Nazanin ®
فقط دوتا نظر مونده

ریما ایچیزن(رزالین):اوهوم...

نازنین
الان دیگه کامل شد

ریما کو:اره

نازنین
یه سوال من می خوام تو میهن بلاگ وب بسازم اما میگه شتاسه کاربری اشتباهه یعنی چید؟

ریماکو:ممکنه شناست یادت رفته باشه واشتباه بزنیش

کریستال
بنشید دیر اومدم ولى قاطعانه میتونم بگم
مهرکههههههههههه بووووووووووووووود

شکالی نداره مرسییییییییییی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
روزی روزگاری وب
After many years
رویاهای خاموش؟
^^داستان جدید
پس از قرن ها
^^
بدرود تا 99
میوسا جووون برگشتتتت*-*
دنیای سوفی^^
ملت عشق*0*
آرشیو مطالب
موضوعات
اخبار (۳۰)
سایر مطالب (۲۳)
عکس (۴)
رمان تقدیر یک فرشته (۳)
عکس های انیمه ای (۱۱)
نقاشی (۱)
تکست (۶)
معرفی انیمه (۲)
معرفی کتاب (۳)
پیوند ها
ساخت وبلاگ جدید در blog.ir
پناه جوووووون
yassi
دنیای انیمه ها ^0^
میوپ جون
countrygirls
stories-land
anglecomplex(رریتی چان)
attack on titan
honeyworks
world girl mehri
امیکو چان
دنیای دخترونه
ماهانا چان
magic land
اکادمی انیمه^^
secret world
پریا چان
ویونا جونممممممممممممممم
یوری ان ایس
اکایا جوووونم
نرسیا جووون
هلیااا جوووونم
آوا جوووووون
نرم افزار مهاجرت به blog.ir
وبلاگ رسمی شرکت بیان
صندوق بیان
پیوندهای روزانه
پاسخ به سوالات وبلاگ نویسان
آخرین وبلاگ های به روز شده
زندگی به سبک بیان!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان