آخیشبالاخره تموم شدبعد کلی التماس بالاخره به نتیجه رسیدمباور کنین از مزاکرات هسته ای سخت تر بود....چی سخت بود؟خوب حرف زدن با مامانمبالاخره به توافق رسیدیم که من فقط پنشنبه ها و فقط یه ساعت بیام نت...این خبر خوب..حالا می زنم توی ذوقتون...هر اتفاق خوبی که میوفته یه اتفاق بد هم کنارش هست!!وحالا خبر بد:من از سال بعد..یعنی سال تحصیلی بعدی..ای وبو می بندم...متاسفانه ...!!نمی شه کاریش کرد!!دیگه ما می ریم نهم وانتخواب رشته و اینجور چیزا...منم که باید به فکر آیندم باشم...پس متاسفانه بعد تابستان سال بعدفعالیت این وب تموم می شهگفتم که بدونین و بتونین تحمل کنین!!!فعلا دوست جونیا!پنجشنبه میام ادامه رمان رو بزارم...ویه چیز دیگه...برای اینکه پنجشنبه که میام ادامه رو بنویسم نظرای این پستو به بالای 50 تا برسونین... بای