پایان یک شروع 9

رزا لین..فکر ی کنی سوجومی واینویی بتونن معجونی برای چشما وصورت ریوما درس کنن؟رزالین:واقعا نمی دونم...باید ازشون بپرسیم...البته به صورت غیر مستقیم..مومو:پس بهتره بریم  و هرچه زودتر کارامونو انجام بدیم..رزالین:ما برمی گردیم..با دستای پر..مطمعن باش ریوما....مطمعنم بچه هااما حقیقت این بود که دیگه وقتی برای این کار ها نمونده بود...ایجی:-ماشایا...می خوای بریم به آیانا سر بزنیم؟ماشایا:اره..دلم براش یه زره شده...-واقعا نمیدونم.آخه چرا این طوری شد..ریوما ریماوفوجی اصلا معلوم نیس کجان..زندن یا مردن..آیانا..یاد سال قبل افتادم****یهویی تزوکا وارد اتاق بخش شد..سرو وضعش زیاد خوب نبود...یکمی از لباسش پاره شده بودوروش لکه های خون بود.رایا مثل برق خودشو رسوند به تزوکا..بعداینکه ریوماوریما وآیانا وفوجی به طورناگهانی ناپدید شده بودن..هممون نگران بودیم..وطاقت اتفاق دیگه ایو نداشتیم..رایا:چی شد؟؟میتسوو!تزوکا:آ..آ...آی..انا...مومو:آینا؟کایدو:مگه کری؟؟می گه آیانا!!تزوکاروی صندلی نشسترایا:بگو چی شدهتزوکا:داشتم دور و اطراف خونه ی اشباح رو برسی می کردم که..رایا:که چیی..تزوکا آیانا رو پیداکردم.بی هوش بود..بردمش بیمارستان...کاوامورا:وایی..ماشایا:ادرسو بگو..یکم دیگه هممون پشت در اتاق بیماران ویژه ایستاده بودیم..پرستار اومد بیرونرایا:حالش چطوره؟پرستار : لطفا از پزشکش بپرسین..یکم دیگه پزشک هم اومدبیرونکریستال:حالش چطوره؟پزشک:انگار شک بزرگی بهش وارد شده..شک باعث شده بعضی از عصب ها ش دچار مشکل بشن..در این موردمانمیتونیم کاری براش بکنیم...یهویی مومو اومدویقه ی پزشکوگرفت:چی چیونمیتونین؟؟مگه شما پزشک نیستین؟اصلا برای چی پزشک شدین؟اگه شمانتونین پس کی می تونه؟کیریستال:اروم باش...پزشک:من واقعامتاسفم ..اما کاری از دستم بر نمیاد..الان همه چی به خودش بستگی دارهتلما:می خواین بگین اون باید اینجا بمونه؟پزشک:بله.متاسفانه اون مجبوره اینجابمونه.مگه اینکه معجزه  ای پیش بیاد..****ریوگا:واقعا حس میکنم دارم دیوونه می شم.فوجی ناپدید شده..آیانا هم که اونجوری تو بیارستانه.ریما وریوما هم معلوم نیس کجان..الان فقط میوسا مونده..****با رزالین رفته بودم خونه ی  نانجیرو..زنگ در خونه به صدا دراومددرو باز کردم..میوسا دوید توی حیاط:بابامامان!!ریوگا..ریوماااباورم نمی شد.بعدچند سال الان پیداش شده...قبل اینکه کاری بکنم دیدم توبقلمه:وای ریوگا.دلم برات تنگ شده بود..بعد رفت تو خونه:مامان..بابا!بعد یه سلامو عیلک که قرنی طول کشید رفت طبقه ی بالا:ریوماااا...ریوماااا.ای پسره ی بد..بعد چند سال برگشتم نمیای یه سلام بکنی...در اتاق ریوما رو باز کرد.یهویی کلی سرفش گرفتمیوسا:اینجا چه خبره...چرا اینجوری همه جارو خاک گرفته..ریوما کجاس؟اومد طبقه ی پیینمیوسا:ریوماکی میاد؟سرموانداختم پایین:نمی دونم.شاید هیچ وقت...میوسا:منظورت چیه؟این دختر خانوم کیه؟یکی بگه اینجاچه خبره؟!!-این دختر نامزدمه..رزالینودرمورد ریوما...میوسا:چی!!این امکان ندره..قط چند سال نبودم..چه بلایی سر داداشیم آوردین؟؟از تو دیگه انتظار نداشتم ریوگا..پس تو اینجا چی کاره بودی؟*****ههبعد اون روز میوسا هم عوض شد..یادم نرفته که با چه سرعتی امتحان های کاراگاهیوپشت سرگذاشت..در به در دنبال ریوما بود..خودش میخواست از هاریوانتقام بگیرهرز الین:مومو..می گم الان شبه..بریم خونهفردا یه سر به ریوما بزنیم بعد بریم دنبال سوجمی و اینویی...مومو:باشهرزا:خدمتکار:بانو..اینجا چی کار می کنین؟؟نمی دونین که مادر چقدر نگرانتون بودن..-اینجا هوای فوق العاد ه ای داره..خدمتکار:چی؟!-واقعاعجیبه..من الان یه خونه ی بزرگ دارم.یه عالمه پولیه پدرومادر خوبوبه زودی هم قراره با یه پسر خوب و پولدار ازدواج بکم..پس.. پس چرا اینجوریم؟چرا حس می کنم یه چیزی اشتباهه؟؟یه چیزی تو  وجودم گمشده...فردا رزالین:چی!!!!!!!(این مزرعه به دلیل زیان مالی به کشور چین تغییر مکان داد!!)ریومااااااااا  !!!!!!!برای بعدی10 نظر
Rima Chan ۰ لایک
سونیا تزوکا
ممنونم عزیزم

خواهش

آسوکا
عالی بود

ممنون

رانیسا ایچیزن
لاله راس میگه
رانیسا ایچیزن
وب ندارم عزیزم
رویا ایچیزن
باز که من آخر همه خوندم نهههههههههه
.
.
.
.
.
.
چقدر گریه دار بود خیلی خوب بود حرف نداشت
رویا ایچیزن
سلام ریماکو جون یه کاری بات دارم هر وقت تونستی آنلاین شو
رویا ایچیزن
سلام ریماکوجون لطفا زود تر آنلاین شو کارت دارم و کارم واجبه
رانیسا ایچیزن
ادامه ادامه
رانیسا ایچیزن
ادامه ادامه
رانیسا ایچیزن
ادامه ادامه
رانیسا ایچیزن
ادامه ادامه
رانیسا ایچیزن
ادامه ادامه
اتنا ایچیزن
سارا کجایی کارت دارم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
روزی روزگاری وب
After many years
رویاهای خاموش؟
^^داستان جدید
پس از قرن ها
^^
بدرود تا 99
میوسا جووون برگشتتتت*-*
دنیای سوفی^^
ملت عشق*0*
آرشیو مطالب
موضوعات
اخبار (۳۰)
سایر مطالب (۲۳)
عکس (۴)
رمان تقدیر یک فرشته (۳)
عکس های انیمه ای (۱۱)
نقاشی (۱)
تکست (۶)
معرفی انیمه (۲)
معرفی کتاب (۳)
پیوند ها
ساخت وبلاگ جدید در blog.ir
پناه جوووووون
yassi
دنیای انیمه ها ^0^
میوپ جون
countrygirls
stories-land
anglecomplex(رریتی چان)
attack on titan
honeyworks
world girl mehri
امیکو چان
دنیای دخترونه
ماهانا چان
magic land
اکادمی انیمه^^
secret world
پریا چان
ویونا جونممممممممممممممم
یوری ان ایس
اکایا جوووونم
نرسیا جووون
هلیااا جوووونم
آوا جوووووون
نرم افزار مهاجرت به blog.ir
وبلاگ رسمی شرکت بیان
صندوق بیان
پیوندهای روزانه
پاسخ به سوالات وبلاگ نویسان
آخرین وبلاگ های به روز شده
زندگی به سبک بیان!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان