معجون فوق العلاده مخصوص ریوما..
فقط برای تو...موموان دوست عزیزم.......داستان از زبون مومو:ریوما از پشتش یه لیوان دراورد و گفت:معجون فوق العلاده مخصوص ریوما..
فقط برای تو...موموان دوست عزیزم.......با ترس و تعجب بهش نگاه کردم..انگار این معجونا تا مارو نمی کشتن دست از سرمون برنمی داشتن...مومو :اوه.ریوما من....و دیگه وای نستاد ببینه چی می شه ورفت....تزوکا:ریوما برو برش گردون...وقتی رسید باید 50بار دور زمین بدویه...ریوما:بله کاپتان.خانوم ریوزاکی:خوب حالا همتون می تونین برین..منو رایا رفتیم پیش تیم دخترا..رایا:خوب بزار اعضای تیمو معرفی کنم...به یه دختر که موهای طلایی داشت اشاره کرد :اون ساکوراست.....یک دفعه یکی از اونا گفت بزارین خودمون خودمونو معرفی کنیم کاپیتان...رایا:هوم.باشه..همون دختر گفت:من ماشایا هستم از دیدنت خوشبختم..منم بهش گفتم :منم همین طور.دختری که موهای قهوهای داشت گفت:منم رزالین هستم..نفر بعدی:منم هانیم ..-من هم فائزه هستم ..تعریف زیادی از مهارت هات شنیدم...خیلی دوس دارم یه بازی کوچیک ودوستانه باهم داشته باشیم..ماشایا اروم گفت:حواست باشه...اونم مثل اینویی اطلاعات جمع می کنه..مراقب نباشی دیدی کل برنامتو می دونه..-من سوجومی هستم ...عاشق ورزش تنیسم...-خیلی حرف می زنی سوجومی...من ریسانا هستم..-منم ریونام.-ودر اخر من..آخه چرا من همیشه باید آخر باشم؟؟ریونا:چقدر غر می زنی خودتو معرفی کن...رایا:گفته بودم که توی تیم من کسی نباید از موضوع اصلی خارج بشه.. یوکاری زود خودتو معرفی کن..بعدش 30 دور دور زمین می دوی....همین طور تو ریونا بهتره سرتون تو کار خودتون باشه..ریونا و اون دختر خواستن چیزی بگن که منصرف شدن..انگار اونا می دونستن که نباید با رایا جرو بحث کنن... واون دختر گفت با ناراحتی گفت:منم یوکاری هستم..ریونا اروم به یوکاری گفت:چرا تیم های تنیس مدرسه ما انقدر خوش شانسه؟؟اون از کاپیتان پسرا تزوکا...اینم از کاپیتان ما...و اهی کشید....رایا:چیزی گفتی ریونا؟؟رنگ از صورت ریونا پرید و بریده بریده گفت:ن..ه..ممم.نن چی...زی نگگ..ف...تم.رایا:خوبه..دوس ندارم اعضای تیمم پشت سر کسی حرف بزنن...خوب تموم شد نظرا بالای 10 تا باشه تا قسمت بعدیو بنویسم..