بدوادامه
بالاخره به مدرسه رسیدم.مدرسه خیلی بزرگی بود.داخل مدرسه پر از دانش اموزان بود انگار کلاس ها هنوز شروع نشده بود.بدون
انکه بدانم چرا راه کوچکی که به سمت چپ می رفت را انتخاب کردم.من هیچ
شناختی از ان مدرسه نداشتم اما حسی به من می گفت این راه درست است.بعد مدت کوتاهی من به یک باشگاه رسیدم بله اوجا باشگاه تیم تنیس پسران سیگاکوبودبه داخل باشگاه نگاه کردم.9نفر گرمکن های متفاوتی داشتن پس اونا بازیکنای اصلی بودن.اونا
رو از نظر گذروندم:اولیشون یه سال سومی بود که عینک داشت صورتش کاملا جدی
بود اون احتمالا کاپیتان تزوکا بود.دومی رو نشناختم سومی موهای شرابی و یه
گچ رو ی گونش داشت وچهارمی هم داشت همراهش دبل بازی می کرد اونا احتمالا
زوج طلایی سیگاکو بودن.پنجمی موهای قهوه ای داشت اون شوسوکه فوجی بودشناخت زیادی از نفر ششم وهفتم نداشتمنفر هشتم هم برام نا اشنا بود اما نفرنهم....اون سال اولی....باخودم گفتم:اون باید ریوما باشه....نگاهی دیگه بهش کردم نمیدونستم چرا اما حس عجیبی نسبت بهشداشتم..حسی
که تا به حال تجربش نکرده بودم...محوتما شای بازی ریوما بودم....سر
چرخشی،قدمهای نیم گام،درایوb،درایوa،بازی بادودست (درست مثل خودم)واقعا عجیب بود یه بچه12 ساله واین همه قدرت؟!اما......من خودم هم تکنیک های ریوما روبلد بودم و اگهقدرتم بیشتر از ریوما نبود کمتر هم نبود.صدایخنده 2نفر منواز فکر خارج کرد.دودختر سال اولی کنار من مشغول تماشای ریوما بودن یکیشون که موهاشو از دو طرف بسته بود داشت با صدای بلند ریوماروتشویق میکرد.و دختری که موهاشو بافته بود در ارامش به ریوما نگاه می کردبه طرفشون رفتم .دختری که موهاشوبافته بود گفت:سلاام .من شما رواینجا ندیدم تازه اومدین؟گفتم:اره
تازه به اینمدرسه اومدم . همون دختر گفت:از اشناییتون خوشبختماسم من
ساکونویه،بعد به دختری که کنارش بود اشاره کرد وگفت:اینم دوستم توموکویه.من نگاهی به هردوشون کردم وگفتم:من هم ریماکو هستم،ریماکوناکینو.توموکو به من نگاه کرد وقتی راکتم رو تویکیفم دید فریاد زد :اوه،توبلدی تنیسبازی کنیییییی؟صداش اونقدر بلند بود که همه ی افرادیکه تویباشگاه بودن از جمله بازیکنای اصلی برگشتن وبه ما نگاه کردن....من باخجالت گفتم:بله... اون
پسری که موهای قرمز داشت وفکر کنم ایجی بود به سرعت از باشگاه بیرون اومد
وگفت:هوم یه دختر سال اولی وتنیس ؟!همه ی کسایی که تو باشگاه بودن واین
حرفو شنیدن نگاهی به من و بعد زیر چشمی نگاهی به ریوما کردن.ایجی بلندتر
گفت:پس بهتره یه مسابقه ی کوچیک داشته باشیم.....بین ریوماو ....توموکو
گفت:ریماکو!ایجی ادامه داد:بله،بین ریوما و ریماکو.ودستم روکشید و به داخل
باشگاه برد....خوب تمووم شدنظرا زیاد باشنا