بدوادامه....
رایا:نظرت درباره اون دختر..همونی که با ریوما بازی کرد چیه می خوام اونو عضوتیم دختران بکنم..!تزوکا
کمی صبر کرد وبعد گفت:فکرخوبیه...اونم مثل ریوما مهارت های زیادی داره
...ولی بایدمراقب باشی ..من دوست ندارم اتفاقاتی که برای منو ریوما افتاد
برای کس دیگه ای هم بیوفته..رایا:باشه..من دیگه باید برم .بعدا می بینمت..تزوکا لبخند کوچکی زدوگفت:باشه..چند دقیقه بعد:من
وساکونووتوموکو توی راهروی مدرسه راه ی رفتیم..به ساکونو گفم:شما می دونی
کلاس من کجاس؟ساکونو:اره از معلم پرسیدم ...الان می رسیم و توی ذهنش
گفت:(خوش به حالش با ریوماتویه کلاسه..)ساکونو:خوب رسیدیم..من گفتم:خیلی ممنون..ساکونو:خواهش میکنم ،ما دیگه باید بریم..خداحافظ....وبه سرعت دور شدن..چند دقیقه بعد:معلم در کلاس رو باز کرد و ورد کلاس شد:سلام دانش اموزان..امروز ما یه شاگرد جدید داریم..بیاتو ریماچانمن وارد کلاس شد..معلم:خوب از امروز ریما اینجا درس می خونهنگاهی به دانش اموزان کردم..ناگهان.چشمم روی پسر سال اولی موند او ریوما بود..!معلم:ریوما می شه بزاری ریماهم کنارت بشینه؟ریوما تعجب کرد نمی دونست چی بگه ولی در نهایت باخونسردی گفت:بله معلم..من رفتموکنارش نشستم .روز بعد:من به سرعت خودم رو به باشگاه تنیس دخترا رسوندم..وخودم رو ثبت نام کردم.....رفتم پیش سال اولیا.. کیفم رو روی صندلی گذشتم وداشتم راکتم رو درمیووردم که یهو یه نفر صدام کرد:اهم..دختر خانوم..برگشتمو دیدم یه دختر سال اولیه..اما..! گرمکن اون..با بقیه فرق داشت..صدای همون دختر منو از فکر در اورد:سلام.اسم من رایاکورانه.من کاپیتان تیم تنیس دختران هستم..من همین جوری مات مبهوت مونده بودم ...یه سال اولی شده کاپیتان؟!رایا:دختر خانوم...از فکر در اومدمو گفتم:بله بله،از اشناییتون خوشبختم...من ریماکو ناکینو هستم و تازه به این مدرسه اومدم.رایا:بله
خودم میدونم..می دونی که ما به سری دوم مسابقات کانتو خیلی نزدیکیم.. شما
تنیستون خیلی خوبه..من میخواستم شما عضو تیم خترا بشین..!خوب تموم شد نظرا بالا باشه