بدوادامه.........
تزوکا با خونسردی تمام از کنار ما دور شد کمی جلوتر بدون برگشتن وگفت:ریوما برای چند لحظه باهات کار دارم...وریوما و تزوکا به ارامی از باشگاه دور شدن......تزوکا
وقتی که به اندازه کافی دور شدن ایستاد وبدون برگشتن گفت:ریوما تو باید
قوی تر بشی ...می فهمی...بعد برگشت نگاهی به ریوما کرد و ادامه داد:تو ستون
حمایت سیگاکویی....ریوما لحظه تعجب کرد اما بعد لبخندی زد و گفت ..بله کاپیتان ...من این کارومی کنم..تزوکا بار دیگر نگاهی به ریوما کرد واز اونجا رفت.....ریوما
به باشگاه برگشت اولین کسی که خودشرو به ریوما رسوند خیلی سریع سر ریوما
رو گرفت و گفت:ای شیطون حالاچه حسی داری که با یه دختر توی بازی مساوی
شدی..ها..؟ریوما:ایییی...مو..مموو چانن....ولمم کندارم.....خفه...میشم....پس اسم اون موموچان بود..یه پسر از اعضای اصلی که یهکتاب دستش بود گفت:ولش کن مومو وگرنه باید از معجون مخصوص اینویی بخوری....موموچان تا اینرو شنید ریوما روول کرد وریوما محکم خورد زمین .....موموچان:اینویی تو خیلی بد جنس شدی،تویه چیززی بهش بگو تاکا ،کایدو مار کوچولو توچرا حرفی نمی زنی...؟وبعد مومو و کسی که فکر کنم کایدو بود افتادن به جون هم...ساکونو:اوه ریماچان توو ریوما..مساوی ..وای باورم نمی شه ..توموکو:واقعا بازی جالبی بود..ساکونو:بهتره بریم الاان کلاسا شروع می شه..چند دقیقه بعدرایا کوران وارد سالن شد وبه سرعت به طرف کلاس3-1رفت..تزوکا روی صندلی خودش نشسته بود.رایا جلوتر رفت وارام گفت :کونیمیتسو ...تززوکا سرش بلند کرد و گفت:اوه.. رایا کاری داری؟رایا گفت می شه درباره یه موضوع یاهات صحبت کنم؟تزوکا بیا بریم کتابخونه اونجا می تونی حرفاتوبگی .رایا گفت فکر خوبیه.وباهم از کلاس خارج شدن به طرف کتابخونه رفتن وروی صندلی نشستن.رایا:نظرت دربارهاون دختر..همونی که با ریوما بازی کرد چیه می خوام اونو عضوتیم دختران بکنم..!خوب تموم شدنظرا بالا باشه