بدو ادامه..
ودستم روکشیدو به داخل باشگاه برد.....بااینکه واقعاناگهانی اتفاق افتاد ولی چیزی بود که خود منم می خواستم خیلی دوست داشتم قدرت ریوما رو بسنجم..راکتم رو دراوردموتوی زمین رفتم...ریوما هم با اینکه علاقه چندانی نداشت همینکاروانجام داد وایجی داور شد...بازی شروع شد وریوما اول سرومی زد....ازهمون اول رفته بودسراغ سروچرخشی با دست چپش.....اون منو دست کم گرفته بود.....تصمیم گرفتم گوشه ای از تواناییهاموبه اونا نشون بدم....یه چرخش سریع زدم وخودم رو خم کردم راکتمو دادم دست چپم وسروشو برگردوندم.....همه تعجب کرده بودن غیر از تزوکا که صورتش کاملا جدی بود وچیزی رونشون نمی داد.اویشی گفت:اون چی کارکرد؟راکتو داد دست چپش؟ایجی:یعنی اونم می تونه با دو دستش بازی کنه....اویشی:اون سرو چرخشی ریومارو برگردوند .................ایجی:بله ،بله...اهم.....15-0.باری به نفع ریماکو...بازی ادامه داشت من وریوما4-4مساوی بودیم.....هیچکس فکرنمی کرد من بتونم با ریوما به صورت برابر بازی کنم این تو چهرشون کاملا مشخص بود.....ریوماسروشوزد من اونو برگردوندم.....ریوما به طرف طور سر خورد....این یه درایوbبود.راکتمو بردم پشتم وبه سرعت اونواوردم جلو...و.......................درکمال ناباوری وتعجب همه من وریوما6-6مساوی شدیم ...ریوما نگاهی به من کرد باورش نمی شد باهام مساوی کرده...منم به اون گاهی کردم احساسشو درک می کردم...مساوی بایه دختر..............ریوما ومن بدون اینکه بدونیم یا عمدا اینو بخوایم باهم گفتیم:کافیه...نگاهی به هم کردیم..ولی ادامه حرفامون بازم مثل هم وباهم بود:حالاکه مساوی شدیم...بقیه ی بازی.....باشه برای بعد...همه موافق بودن بنابر این بازی به تایبریک نکشید ومساوی به پایان رسید.تزوکا بدون هیچ حرفیوبا خونسردی تمام از کنار ما دور شد کمی جلوتر بدون برگشتن وگفت:ریوما برای چند لحظه باهات کار دارم...وریوما و تزوکا به ارامی از باشگاه دور شدن......ومن در اون لحظه هرگزنفهمیدم که کسی منو تحت نظر داشت......